تبليغاتX
شرح حال من
توصیفهای کوتاه از احوالات لحظه ای من

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

پ.ن1: ه.ا.سایه

پ.ن2: چیزی نشده، فقط دلم میخواست این شعرو بنویسم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 13:12  توسط ققنوس  | 
چند وقت نیومدم اینجا. گیجم! قاطی ام! نمیدونم چطوری ام! فعلا!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 12:16  توسط ققنوس  | 

همه چیز خوبه فقط خسته ام! جای همتون واقعا حالی دیروز اثباب کشی داشتیم! 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 13:40  توسط ققنوس  | 

این مخابرات هم مرض داره! اس ام اسی که دو روز پیش ارسال شده، امروز میرسه! اونم چه اس ام اسی! تو که به موقع اس ام اس های ملت رو به هم نمیرسونی، همیشه هم بعد از ۲۴ ساعت دیگه بی خیالش میشی، نمیشد اینم بی خیال بشی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 9:48  توسط ققنوس  | 
شارژ شدم عجیـــــــب! یعنی همش با یه خنده اینقدر شارژم؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 20:47  توسط ققنوس  | 
امروز شلوغم! خیلی شلوغ! هی میخوام بیام بنویسم ولی نمیشه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 17:48  توسط ققنوس  | 

فکر کن! فقط یه لحظه فکر کن امشب که میخوابم دیگه بیدار نشم! فکر کنم فردای بی من روز جالبی باشه. روزی که همه توش شوکه میشن و مبهوت..!

فقط یه سوال میمونه! برای چی باید اون بنده خدا به من زنگ میزد؟ اصلا این وسط اون از کجا باید پیداش میشد که به من زنگ بزنه؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 23:30  توسط ققنوس  | 
خوب علم غیب هم نمیخواست! حدسم درست بود و انتظارم بی دلیل!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 23:25  توسط ققنوس  | 

خیلی وقته به گوشی زل زدم، در حالیکه میدونم قرار نیست اتفاقی بیفته. نه تماس، نه اس ام اس. دارم خودمو گول میزنم..!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 21:37  توسط ققنوس  |